معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
242
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ادب بوسيده عزا پرسى مىنمودند و بازمىگشتند و وى در مقام اصطبار شعلههاى آتش فراق به سينه فرومىخورد و مجال آه و ناله نداشت . * * * دل شد ز تو صد پاره و فرياد كه اين قوم * نعره زدن و جامه دريدن نگذارند نقلست : كه يعقوب صومعهء ساخت و آن را بيت الاحزان نام نهاد ، چون خواست كه در آن صومعه شود ، به زارى بگريست ، چنان كه كنعانيان جمله مردان و زنان بر اندوه وى بگريستند ، آنگاه به زبان حسرت بگفت : اى يوسف درين بيت الاحزان به اندوه فراق تو مىروم و تا ترا نهبينم نه خندم و نه شادى كنم و از گريستن چشم خود را بازدارم ، و اگر همه عمر خون گريم در مصيبت هنوز حق آن بجا نياورده باشم . * * * ابيات موافق حال « 1 » گر به قدر سوزش دل چشم من « 2 » بگريستى * جان من « 3 » در تن چه شمع اندر لگن بگريستى جام دل از چون لبانت « 4 » كاش بتوانستمى * چون صراحى در ميان انجمن بگريستى از دل پردرد ، در سوز فراق يار خويش * نوحهها كردى كه بر من مرد و زن بگريستى نوحهء من گر شنيدى حور و رضوان بهشت * ارغنون ناليدى و درّ عدن بگريستى
--> ( 1 ) - د : بيت . ( 2 ) - د : چشم دل . ( 3 ) - د : جان درون تن . ( 4 ) - د : جان دل پرخون لبانت كاش بتوانستمى - ح : جام دل پرخون لبالب .